مراد على شمس

94

با علامه در الميزان ( فارسى )

وقتى كه اين حكم كلّى ما صحيح است ، قهرا بايد قبول كرد كه بين اين دو مرحله لحظاتى فاصله است كه در آن لحظات عقل آدمى او را مكلف مىكند كه با هدايت فطرتش و از طريق استدلال ، اعتقاد صحيح را تحصيل نمايد ، يعنى به او اجازه مىدهد كه يك بار خود را و ساير موجودات جهان را بدون پروردگار فرض نموده ، و يك بار ديگر داراى صانعى يگانه دانسته و در بار سوم شريكى براى آن صانع فرض نموده آنگاه نيك بنگرد كه آيا آثار مشهود در عالم ، كداميك از فرضيه‌هايش را تأييد مىكند تا به همان معتقد شود ، و فرضيه‌هاى ديگرش را دور بياندازد . چنين كسى مادامى كه استدلالش تمام نشده و به نتيجه نرسيده ، تكليفش يكسره نشده است ؛ و نمىتوان چنين كسى را مسلمان و يا كافر ناميد ، زيرا او به اصطلاح از مقسم كفر و دين بيرون است ، چون هنوز به يك طرف قطع پيدا نكرده است . وقتى اين معنا روشن شد اينك مىگوييم : اينكه ابراهيم عليه السّلام اشاره به ستاره كرد و گفت : « اين پروردگار من است » و همچنين پس از ديدن ماه و خورشيد گفت : « هذا ربى » اين عقيده نهايى او نبوده تا ( العياذ باللّه ) شرك ورزيده باشد ؛ بلكه صرف فرضى است كه بايد در اطرافش بحث شده و در ادله و مؤيداتش دقت و تأمل شود . « 1 » س 71 - آيا از آيات سورهء مريم « 43 - 47 » كه در مقام حكايت احتجاجات ابراهيم عليه السّلام در برابر پدرش مىباشد چنين برنمىآيد كه وى حقيقت امر را مىدانسته و ايمان داشته كه مدبّر امورش همانا خداى سبحان است ؟ ج - [ بلى ، پاسخى كه به سؤال قبلى داده شد ، ] گرچه در جاى خود صحيح

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 248 . [ با تصرف ]